تبلیغات
اطلاعات و عکس های سینمایی - نگاهی انتقادی به فیلم "بی‌پولی" ساخته حمید نعمت‌الله
 

نگاهی انتقادی به فیلم "بی‌پولی" ساخته حمید نعمت‌الله

نوشته شده توسط :سجاد عبدلی
چهارشنبه 8 مهر 1388-03:36 ق.ظ

آس‌و‌پاس‌های مدرن  
 
مهدی تهرانی: در فیلم‌هایی که ملودرام اجتماعی حرف اصلی است، گاهی داستان‌ها حداقل به لحاظ مضمون به هم بسیار نزدیک می‌شوند. یکی از پراستفاده‌ترین این مضامین همانا رشک و حسد طبقه فرودست به طبقه بالادستی است. به دیگر سخن، حسرت رسیدن به زندگی پر از امکانات وسرشار از ثروت و مکنت از سوی یک شهروند متعلق به قشر فرودست به وجهی بسیار کلان در سینمای ایران بازتاب داشته است.
این البته به نوبه خود هرگز یک نقیضه نیست. همچنان که بشر به امید زندگی می‌کند و پیشرفت برای هر کسی متصور است. از آن سو متمکن بودن هم اگرچه در جا یک امتیاز است، اما در ظاهر امتیازی خاص را برای یک شهروند ایجاد نمی‌کند. فیلم‌های «بوتیک» و «بی‌پولی» ساخته حمید نعمت‌الله به گونه ای شرح این آرزوی بظاهر زیبا از سوی قشر فرودست جامعه است. اگر فیلم اول او را بوتیک به یاد بیاورید تقریبا مضمونش با دومین ساخته او یعنی بی‌پولی برابری می‌کند؛ البته باید بوتیک را فیلمی دانست که به لحاظ نوع روایت تصویری و کلامی اثری کمی سیاه بود یا تلخ که جلوه‌گری‌های این‌گونه‌اش مدام به تماشاگر سیگنال‌های واکنش‌زا تزریق می‌کرد به گونه‌ای که اگرچه بوتیک در اصل به یک آرزو و سپس به شرح یک حسرت واقعی می‌پرداخت؛ اما بیانش از همان ابتدا به گونه‌ای بود که می‌گفت این حسرت وفاصله‌ها پر نمی‌شود و اگر هم بشود دمار از روزگار صاحب حسرت درخواهد آورد. در بی‌پولی اوضاع بکلی برعکس است؛ چرا که بی‌پولی سرشار از طنز اگر نیست، اما زیرساختش به گونه‌ای است که می‌توان ردپای طنز و فانتری را در آن سراغ گرفت و این‌گونه است که فیلم لحنی شاد به طور نسبی به خود گرفته است.

اگر به کلمه نسبی توجه کنیم و آن را به داستان پیوند بزنیم پربیراه نیست؛ چرا که اگرچه اوضاع اقتصادی خراب یک زوج را در فیلم می‌بینیم که در فضای شاد روایت می‌شود؛ اما بعضی نکات به تلخی هم می‌زنند. جدای از این موارد تناقضات را نیز حداقل 2 مورد به داستان اصلی و چارچوب عناصر آن بیفزایید. زوج فیلم بهرام رادان و لیلا حاتمی بظاهر بدجوری آس و پاس هستند. یک پول سیاه برای آینده در جیبشان نیست و از خرید و تهیه مایحتاج زندگی خود عاجزند، اما منزلی دارند بسیار بزرگ و بسیار تازه‌ساز و مدرن و شیک که با فروش یک اتاقش می‌شود 5 سال راحت زندگی کرد.

معلوم نیست این خانه گرانقیمت با بی‌پولی این 2 نفر چه ربطی می‌تواند داشته باشد. شاید این هم به همان طنز ماجرا ربط داشته باشد که هرگز ندارد یا نعمت‌الله خواسته با نمایش یک تناقض عجیب و غیرمعمول بساط شادی به راه بیندازد و در بستر اصلی نمایش و در روند شکل‌گیری قصه‌اش که این هم که به نظر نمی‌آید نتیجه‌ای جز تعجب تماشاگر را به همراه داشته باشد.

داستان بی‌پولی اما مانند دیگر آثار اخیر طنز در یک محیط دنبال نمی‌شود. ما ردپای این زوج و مشکل‌شان یعنی همان بی‌پولی را هم در محیط منزل، هم در محیط حرفه‌ای و کاری‌شان و هم در مکان‌های اجتماعی مرتبط با دیگران شاهد هستیم و همان لحن شاد را نیز در این مکان‌ها حس می‌کنیم. جالب اینجاست که بی‌پولی در محیط کاری هم به موازات پرداخت به مقوله شخصی کاراکتر،زمینه های اجتماعی را نیز در این زمینه ارائه می‌کند. اولین صحنه‌ای که بهرام رادان را در محل کارش می‌بینیم به خاطر بیاورید. ابتدا منتظریم ببینیم او و دیگران قرار است در این محیط حرفه‌ای اقتصادی چه کاری انجام ‌دهند، اما انتظار بزودی به پایان می‌رسد و تماشاگر با یک طنز دیگر به این جواب می‌رسد که این شرکت ورشکسته است و کاری در آنجا برای پول‌سازی انجام نمی‌شود چرا که اصلا کاری برای انجام دادن وجود ندارد و حضور فیزیکی کارمندان در آنجا هیچ حاصلی در بر ندارد جز یک علافی و سرگرمی بیخودی و صبح را به شب رساندن؛ البته همین شرکت ورشکسته به همان زمینه های اجتماعی و اقتصادی هم تنه می‌زند که نعمت‌الله خواسته در فیلمش معضلات اجتماعی را کامل‌تر بیان کند و البته شیوه طنزگونه هم کمک می‌کند تماشاگر، کاراکترها و قصه را بیشتر دنبال کند، چرا که زوج فیلم اگر چه آس و پاس هستند با این کار الکی‌شان و همان منزلی که در بالا ذکر شد بالاخره با خلق‌الله در ارتباطند. یا باید به آنها بگویند داستان از چه قرار است به گونه‌ای که حتی نان هم ندارند بخورند و شرکتشان هم رفته روی هوا، یا این‌که گردن‌شان را بالا بگیرند و حرف مفت بزنند و اوضاع اقتصادی اسفناک‌شان را وارونه نشان دهند. یعنی علی‌رغم بی‌پولی خود را کله‌گنده جا بزنند. به روایتی قبول نکردن این واقعیت که مشکل اقتصادی برای همه هست و باید صادق بود، در بستر اصلی فیلم بی‌پولی نگاه و نظری به یک آسیب اجتماعی دارد و متاسفانه این روندی است که بسیاری از زوج‌های جوان طی می‌کنند، بدون این‌که به عاقبت کار فکر کنند و این‌که بیخود مشکلات خود را افزایش می‌دهند. این ادعای تمول و پولداری خوب از کار درآمده و رادان و حاتمی ادای یک زوج پولدار که در اصل بدجوری بی‌پولند را مناسب قصه ارائه می‌کنند.

قبول نکردن این واقعیت که مشکل اقتصادی برای همه هست، در بستر اصلی فیلم بی‌پولی نگاه و نظری به یک آسیب اجتماعی دارداین ادعا را حالا پیوند بدهید به یک معضل اجتماعی دیگر که در بی‌پولی نیز بوضوح قابل دریافت است و این که پز دادن‌ها سرانجام یقه اولین کسی را که خواهد گرفت خود صاحب پز است ولاغیر. سکانس قمپز در کردن‌های رادان در محل شرکت و همچنین سور دادن و به روایتی مهمانی دادن او را به یاد بیاورید، در جایی و در حالی که اصلا نه ضرورتی دارد و نه کلاسی به حساب می‌آید که میزبان بیشتر از آدم‌هایی که دعوتند سفارش بدهد. رادان دست به این کار می‌زند و چیزی نمانده که حتی مفتضح شود که در همان فضای طنز قضیه سمبل می‌شود و بخیر می‌گذرد. این مقوله پز بی‌حساب دادن و برگشت آن به سمت صاحب‌ پز در مواقعی یقه هر 2 نفر را می‌گیرد. هم زن و هم شوهر به معنای یک زوج جوان بدین لحاظ آسیب‌های شدید می‌بینند که کار را می‌تواند حتی در این ابتدای زندگی مشترک به متارکه بکشاند. روندی که نه به این شدت، اما در بی‌پولی هم به عینه شاهد هستیم.

به هر روی اگر چه بی‌پولی را یک فیلم طنز یا شاید یک اثر فانتزی تلقی کنیم، اما دارای چنین انگاره‌های مثبتی هم بود که به آنها اشاره شد. از سویی اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم باید نه‌تنها پایان فیلم، بلکه چارچوب‌هایی که پایان فیلم را رقم زدند نیز ارزیابی کنیم. این که ناگهان کسی از صفر به هزار برسد، آن هم بی‌هیچ منطق و دلیلی حتی در یک کار طنز آنچنان جالب به نظر نمی‌رسد. در بی‌پولی وضع زوج فیلم یکباره خوب می‌شود و گویی اصلا از آن همه بدبختی و بیچارگی‌ خبری نبوده است. در واقع 20 دقیقه پایانی بی‌پولی بسیار بی‌حساب و کتاب کار شده است و تماشاگر می‌ماند که این همه جذابیت و کشش به کجا رفت و چرا اینقدر دم دستی این دقایق پایانی که به تعبیری باید اصلی‌ترین باشند کار شده‌اند.




نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox